تبلیغات
آیا می دانید؟ - تک دختر بدلکار خاورمیانه؛ ‌بدل مهناز افشار، شیلا خداداد و...
سبز سبزم ریشه دارم... من درختی استوارم...

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:پیوندها

:پیوندهای روزانه

:صفحات جانبی

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

:نظرسنجی

آماروبلاگ

Powered by
Abzarak.com
http://www.clickchi.com/index.php?refer=Ali_boss
دوشنبه 30 آذر 1388-02:23 ب.ظ



 

او در فیلم «پسر آدم دختر حوا» (کار سینمایی رامبد جوان) در قالب بدل «مهناز افشار» ظاهر شد و اوج کار او آن جا بود که روی یک نردبام راه می‌رفت: آن هم نردبامی که...

«مهسا احمدی» یک رکورد جالب توجه را به نام خود ثبت کرده. او صاحب عنوانی است که گرچه مدعیانی برای آن وجود دارد؛ اما اگر از اهل فن بپرسی، فقط به نام او اشاره می‌کنند. اولین دختر بدلکار ایران و حتی خاورمیانه.
مهسا متولد 23 مهر 1369 است، یعنی فقط دو ماه است که با بیست سالگی خداحافظی کرده. دیپلم تربیت بدنی گرفته و حالا هم دانشجوی همین رشته است. یک ورزشکار مادر زاد!
 
او برای رسیدن به جایگاه امروزش به عنوان یک بدلکار حرفه ای، مسیر سختی را طی کرده. راه پر فراز و نشیبی که بی تردید تنها به لطف روحیه مبارزه جو و برتری خواه خود قادر به طی آن شده است. 14 سال فعالیت جدی در رشته ژیمناستیک کم نیست، خصوصا که بدانید از این مدت، 12 سال را عضو تیم شهرستان کرج بوده و 10 سال را هم در تیم ملی گذرانده است. باورش دشوار به نظر می‌رسد اما باید سابقه 6 سال پرداختن به رشته ورزشی کاملا متفاوتی مثل ووشو را هم به کارنامه ورزشی مهسا افزود. به اضافه مقداری هم کونگ فو و کونگ فو فایتینگ که در آن‌ها هم مقام دارد!
اما همه این‌ها تازه زمینه اولیه ای بوده برای رسیدن به رشته محبوبش و آغاز قدم گذاشتن در جاده اصلی. آشنایی این خانم فعال با بدلکاران حرفه ای باعث شد که چیز‌های نویی را تجربه کند: رشته‌هایی مثل پار کور، پاراگلایدر و آموخته‌هایی در زمینه بدلکاری، مثل: 
کار با آتش و آب، ‌پرش از ارتفاع، مهارت‌های ویژه رانندگی، کار با ابزار‌های مخصوص و ...
 
3 سال پیش، وقتی که او مشغول ووشو بود، با یک مربی تازه آشنا شد: «... اقدسی» از معروف‌ترین و مهم‌ترین بدلکاران حال حاضر کشور، که ابتدا زیر نظر «پیمان ابدی» فعالیت می‌کرد و بعد از گروه آن مرحوم جدا شد و برای خودش تیم تشکیل داد. مهسا تعریف می‌کند: «ایشان آن موقع برای خودش تیم نداشت. وقتی از من تست گرفت و توانایی‌های فیزیکی ام را دید، قبول کرد که جزو گروه تازه‌شان باشم که داشتند تاسیس می‌کردند.»
غیر از مهسا دختران دیگری هم بودند که از همان وقت‌ها در تیم ابدی عضویت داشتند. اما کم‌تر کسی چیزی درباره شان شنیده است. چرایش هم لابد به عملکرد خود آن‌ها بر می‌گردد: بالاخره باید جنمشان را نشان بدهند تا جدی گرفته شوند!
 
مهسا نه تنها درباره بعضی از این نفرات احساس خوبی ندارد، بلکه آن‌ها را رقیب خود نمی‌داند: «باور کنید اسم این نفرات را ورزشکار هم نمی‌شود گذاشت. دو تایشان بودند که آمدند و گفتند می‌خواهیم کار کنیم. بعد رفته بودند این طرف و آن طرف گفته بودند ما بدلکاریم و دسته گل‌هایی به آب داده بودند. آخرش هم معلوم شد که کلاه بردارند! اما اسم ما را خراب کردند دیگر.»
خانم همه فن حریف توضیح می‌دهد که البته دخترانی هستند که به این کار علاقه دارند و دارند آموزش می‌بینند. اما فعلا هنوز مشابه خودش را نداریم، نه در ایران و نه در کل خاور میانه: «تا آن جا که ما می‌دانیم و تحقیق کردیم، در منطقه بدلکار زن وجود ندارد. البته در دنیا دختر بدلکار زیاد است؛ ولی باز به نسبت مردان تعدادشان خیلی اندک و محدود است.»
 
وقتی به این قضیه توجه کنی و با توجه به این که در بدلکاری خطر و خشونتی دور از طبیعت زن وجود دارد،‌ آدم با خودش فکر می‌کند که مبادا پدیده ای مثل مهسا فقط و فقط برای رکوردشکنی و جلب توجه ظهور کرده باشد. بیایید از خودش بپرسیم، غیر مستقیم: همان ورزش مگر چه ایرادی داشت؟ چرا ادامه ندادی؟ آیا ارضایت نمی‌کرد؟
مهسا جواب می‌دهد: «ببینید، رشته ای مثل ژیمناستیک زمان خاصی دارد، یعنی در سن پایین می‌شود در آن موفق بود. اما در کل و هر رشته ای که باشی، مدتی جدی تمرین می‌کنی، بعد می‌روی مسابقه می‌دهی و مدال و مقامی هم می‌آوری. ولی بعد چه؟ زود فراموش می‌شوی. اما بدلکاری می‌ماند، هم فیلمش همیشه موجود است و هم اسمش. به نظرم این حرفه، کار خاصی است که هر کس نمی‌تواند انجامش بدهد و همین برای خود من خیلی جذاب است. فکرش را بکنید. مثلا این که از یک ساختمان بلند می‌پرم پایین...»

حرفه؟ آیا مهسا از این نظر هم حرفه ای است که بدل را به عنوان شغل خود بداند؟
می‌گوید: «نه، من الان شغلی ندارم. درس می‌خوانم و باشگاه می‌روم. با این که بدلکاری را در زندگی ام خیلی جدی گرفته ام، ولی از آن درآمدی ندارم. یعنی پولی که بابت آن کار به ما می‌دهند خیلی ناچیز است و فقط خرج وسائل و ابزار کار می‌شود. مثلا یک لباس آتش سوزی را بیشتر از دو – سه بار نمی‌شود استفاده کرد. بعد دیگر از حالت استاندارد می‌افتد. این لباس و وسائل دیگر کار ما خیلی گران است. هر چه در می‌آوریم را باید خرج خریدن همین‌ها کنیم.‌»
با وجود تمام این‌ها، مهسا حرفی می‌زند که انتظارش را نداریم. البته عاقلانه است. فقط ما انتظار شنیدنش را نداریم. کسی که با پرداختن به یک کار غیر معمول توانسته نظر‌ها را به خود جلب کند و قطعا به زودی با آن شهرتی به هم خواهد زد. در کارش هم موفق بوده و به اعتراف خودش این رشته برایش خیلی جدی است. می‌گوید: «بدلکاری برایم خیلی مهم است، اما بعد از درس و تحصیل. قبلا می‌گفتم ژیمناستیک  بعد از درس مهم‌ترین است. حالا شده ژیمناستیک بعد از بدلکاری. اما باز هم درس اول است!»

 




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -


manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 09:07 ق.ظ
Thank you for the auspicious writeup. It in reality was once a leisure account
it. Glance complex to more brought agreeable from you!

However, how could we keep up a correspondence?
کامیار
چهارشنبه 23 دی 1388 03:07 ق.ظ
با سلام و درود
کامیار مدیر وب سایت
wWw.nakisa.tk
لینک محفل ما در وب لاگ شما حذف شده است و لینک شما نیز در محفل ما حذف خواهد شد.

با تشکر
پاسخ Ali Rafizadeh : سلام دوست من شرمنده من مدتی نبودم رسیدگی می کنم
راحیل
سه شنبه 22 دی 1388 05:13 ب.ظ
سلام و درود..
اگه فکر کردین راحیل به این زودیا از نفس میوفته اشتباه بزرگی رو مرتکب شدید..
خوشحال می شم دوباره در لیست لینک های شما قرار بیرم و با افتخار هم تو دوست گل رو لینک کنم..
سبز باشی..همیشه سبز
پاسخ Ali Rafizadeh : سلام عزیز
من نمی تونم وارد بلاگت بشم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر