:درباره وبلاگ

:آرشیو
:طبقه بندی
:پیوندها
:پیوندهای روزانه
:صفحات جانبی
:نویسندگان
:آخرین پستها
:ابر برچسبها
آماروبلاگ

فاصله
اگه فاصله افتاده
اگه من با خودم قهرم
تو کاری با دلم کردی
که فکرشم نمی کردم..
تا چند شب قبل ،ساعت 23 اعضای خانواده دور هم جمع می شدند و سریال فاصله ها رو می دیدند . سریالی که صرف نظر از جنبه های مثبت و منفی اش ، و نقاط قوت و ضعف فیلنامه و بازیگری و غیره اش ویژگی هایی داشت که مخاطبان زیادی رو جذب کرد. یکی از آن ویژگی ها پرداختن به موضوعی بود که در جامعه ی ما افراد زیادی به آن مبتلا هستند. داستان «فاصله» بین آدم ها...
اگر نگاهی به زندگی خودمان و اطرافمان داشته باشیم ، نمونه اش را در دنیای پیرامونمان زیاد می بینیم. دوستانی که در کنار هم هستند و با هم یکدل و یکرنگ نیستند. همسرانی که از هم دورند. والدینی که بافرزندشان غریبه اند. و فرزندانی که حرف هایشان را نمی توانند با پدر و مادرشان مطرح کنند.
یکی از ویژگی های زندگی در دنیای مدرن امروز ، دور شدن ما از یکدیگر است. وقتی از همان اوایل نوزادی فرزندانمان را به مهد کودک و پرستار می سپاریم. وقتی آن ها ساعات زیادی را باید برای تحصیل و آموزش انواع مهارت ها برای زندگی بهتر از ما دور باشند. حتی در تابستان آنقدر برای شان برنامه ریزی کرده ایم که وقتی برای با هم گذراندنمان نمی ماند. وقتی ما و همسرمان آنقدر برای ساختن فردا مشغولیم که امروز را و یکدیگر را فراموش می کنیم ، وقتی پدر و مادرهایمان باید انتظار بکشند تا ما بتوانیم وقتی را در لابلای جلسات و مهمانی ها و کلاس ها و ...پیدا کنیم تا حالی از آن ها بپرسیم ،فاصله و دور شدن از یکدیگر طبیعی ترین اتفاق ممکن است.
تنهایی
تنهایی معضل بزرگ انسان قرن 21است. انسانی که مقابل سیستم رایانه اش می تواند با غریبه ای در آنسوی کره ی زمین ارتباط داشته باشد و «چت» کند ،اما همسایه اش را نمی شناسد. جالب آنکه بسیاری از روان شناسان امروزی برای درمان افسردگی ، راه های مختلف از گروه درمانی تا حیوان درمانی را پیشنهاد می کنند اما چه کسی است که نداند ما انسان ها برای آرامش داشتن نیاز برقراری روابط مستحکم و قابل اعتماد و بر مبنای شناخت صحیح را داریم. نیاز داریم تا خانواده داشته باشیم. تا با خانواده ی مان صمیمی باشیم.
در میان تمام روابطی که برای استحکام خود نیازمند رعایت باید و نباید هایی است ارتباط بین والدین و فرزندان از اهمیت بیشتری بر خوردار است زیرا اولا در صورتی که این ارتباط صحیح پایه گذاری شود و ادامه یابد ، بر مابقیه ارتباطات فرد تاثیر می گذارد. در علم روان شناسی ثابت شده که دخترانی که با پدر خود ارتباط عاطفی مناسب دارند و از محبت پدر اشباع هستند در آینده احتمال کمتری دارد مورد سو استفاده ی عاطفی قرار گیرند و در ضمن با همسر خود ارتباط بهتری برقرار می کنند و همچنین دختری که با مادر ارتباط مناسبی داشته باشد ، بهتر می تواند قش های جنسیتی خود را بیاموزد و عکس این موارد در خصوص پسر ها و لزوم ارتباط مناسب با والدین مطرح است .
و دلیل دیگر اهمیت ارتباط والدین و فرزندان متغیر بودن آن در طول زمان است . زیرا فرزند در سن 7 سالگی با 17 سالگی و 27 سالگی متفاوت است. رابطه ای است که در بعضی مواقع نیاز به بازنگری ،اصلاح و گاهی ترمیم دارد و مراحل مختلفی را طی می کند.
جنین
اولین ارتباط فرزند با مادر در 9 ماه بارداری و زمانی است که بند بند بدن جنین شکل می گیرد و اولین جدایی بین آن ها با درد یکی و گریه ی دیگری همراه است. با توجه به تعالیم دینی ما ارتباط در این 9 ماه هم بسیار مهم بوده و اعمال مادر و حتی پدر بر جنین و رفتار آینده ی او تاثیر گذار است.
تحقیقات علمی هم نشان داده اند که صحبت کردن مادر با جنین بر ضربان قلب او تاثیر می گذارد . پس ارتباط قبل از تولد شکل می گیرد.
در چند ماه اول بعد از تولد ، در روزهایی که نوزاد در ناتوان ترین شکل دوران رشد خود به سر می برد ، باز هم با والدین مخصوصا مادر ارتباط بر قرار می کند حتی از طریق استشمام بو وشنیدن صدای او.
اصولا در ماه ها و سال های اول زندگی فرزند ،مشکل خاصی برای بر قراری ارتباط بین او و والدینش ایجاد نمی شود.
کودک به والدین وابسته است و مطابق خواسته و میل آن ها رفتار می کند.شاید فرزندی از مسواک زدن امتناع کند ، دست والدینش را در خیابان رها کند و در نهایت در انجام تکالیف مدرسه ،اهمال کند اما اصولا این والدین هستند که قوانین را وضع می کنند.ارتباط عاطفی وابراز علاقه هم از هر دوطرف آسان تر صورت می گیرد. والدین فرزندشان را در آغوش می گیرند ،می بوسند ،القلب با محبت برایش بکار می برند . کودکان هم هنوز یاد نگرفتند که مخفی کاری کنند. دروغ گوهای ناشی هستند و غم و ترس هایشان را خیلی واضح در رفتارشان نشان می دهند. اما مشکل از زمانی شروع می شود که فرزند وارد مرحله ی نوجوانی می شود.
دوست داشتن و دوست داشته شدن در یک ارتباط پایدار ، چیزی است که ارمغان هیچ تکنولوژی نیست و برای رسیدن به آن باید فن صحیح برقراری ارتباط را دانست.
روزهایی که به دنبال استقلال است. روزهایی که همسالان جای خود را به خانواده می دهند. روزهایی که در التهاب طغیان غریزه و اضطراب آینده ،نه دیگر خجالت اجازه می دهدخود را چون روزهای کودکی در آغوش والدین بیندازد و نه غرور می گذارد مشکلات و دغدغه هایش را به آن ها بگوید.
نوجوان
روز به روز از والدین اش فاصله می گیرد و پدر ومادر هم که به خیالشان کودک دیروز از آب و گل در آمده ،با فراغ خاطر او را در این روزهای هول و هراس تنها می گذارند. فرزندان ما خیلی زود به جامعه سپرده می شوند. به کتاب های درسی.معلمان.کلاس های زبان و ورزش وانواع مهارت های ضروری و غیر ضروری.بازی ها ی کامپیوتری. رسانه ای جذاب و....
ما در کنار آن ها هستیم اما اگر با آن ها نباشیم ، روزی متوجه می شویم که در بزرگراه زندگی آنقدر آز هم دور شدیم که حرف یک دیگر را نمی فهمیم.
این روزها به این حالت می گویند ، شکاف نسل ها.تعریف علمی اش می شود:
دور شدن تدریجی دو یا سه نسل پیاپی از یکدیگر از حیث جغرافیایی، عاطفی، فکری، و ارزشی، وضعیت جدیدی را ایجاد می کند که اصطلاحاً گسست نسل ها نامیده می شود. در این وضعیت، غالباً نوجوانان و جوانان می کوشند تا آخرین پیوندهای وابستگی خود را از والدین یا نسل بالغ بگسلند و اغلب در این راه به گردن کشی و طغیانگری می پردازند.( بنجامین اسپاک، پرورش فرزند در عصر دشوار)
بهترین زمان برای از بین بردن« فاصله ها»استفاده از تمام دقایق و ساعات و روزهایی است که او در حال بزرگ شدن است.
البته اگر بخواهیم واقع بین باشیم ،طبیعی است که فرزند ما ،مانند ما به زندگی نگاه نکند. او فرزند زمان خود است. ممکن است به برخی دیدگاه های ما اعتراض داشته باشد.گروهی را متعادل کند و برخی دیگر را بپذیرد اما اگر پسریا دخترمان ،جوان شدند و قد کشیدند ، برای از بین بردن این شکاف خیلی دیر است. البته باز هم می شود ارتباط را اصلاح کرد اما بهترین زمان برای از بین بردن« فاصله ها»استفاده از تمام دقایق و ساعات و روزهایی است که او در حال بزرگ شدن است.
شناخت صحیح از ویژگی های روحی و نیازهای فرزندمان در هر سن ،صمیمیت با او،درک زمان و شرایطی که او در آن بزرگ می شود،کنار گذاشتن تعصبات بی جا و هزاران عامل دیگر می توناد به ما کمک کند.اما فراموش نکنیم محبت ،بهترین زبان مشترک است حتی برای آن ها که بین شان شکاف سال ها تفاوت وجود دارد.
فاصله
در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم:
می توانی تو به لبخندی
این فاصله را بر داری

گشایش شصت و سومین دوره جشنواره فیلم لوکارنو
شصت و سومین جشنواره فیلم لوکارنو، شب گذشته با نمایش فیلم « در اعماق جنگل» ساخته فیلمساز فرانسوی بنوا ژاکو گشایش یافت.
در مراسم افتتاحیه شب گذشته که با حضور مقامات سیاسی و فرهنگی دولت سوئیس و برخی چهرهای سرشناس عالم سینما در سینمای روباز هشت هزار نفری پیاتزا گرانده برگزار شد، بروس لابروس، فرانسوا ساگات، لوئیس گارل، آنیتا کاپریولی، میگل گومز، والریا گولینو و گل شیفته فراهانی شرکت داشتند.
در این مراسم، گری هافستتر، هنرمند برجسته تئاتر سوئیس، نمایشی بصری را بر روی دیوار قلعه شهر لوکارنو اجرا کرد که تم اصلی آن یوزپلنگ یعنی نماد اصلی جشنواره لوکارنو بود.
قرار است امشب (پنج شنبه)، یوزپلنگ افتخاری جشنواره به جیا ژانگ که، کارگردان جوان چینی و سازنده فیلم هایی چون پلتفورم، لذت های ناشناخته، شهر پلاستکی و طبیعت بیجان اهدا شود. همچنین قرار است فیلم «پلتفورم» ساخته این فیلمساز و فیلم مستند «ای کاش می دانستم» او که امسال در بخش مسابقه کن شرکت داشت نیز در این مراسم نشان داده شود.
جشنواره فیلم لوکارنو که هر ساله در ماه اوت در شهر لوکارنو سوئیس برگزار میشود، یکی از معتبرترین و قدیمی ترین جشنواره های فیلم جهان به حساب می آید ونامش همواره در کنار جشنواره های فیلم معتبر اروپایی مثل کن، ونیز و برلین قرار می گیرد.
این جشنواره امسال با مدیریت هنری تازه ای آغاز به کار کرده و الیویه پری به جای مدیر هنری قبلی و سرشناس آن یعنی مارکو مولر انتخاب شده است.
برخلاف سنت جشنواره های بزرگ اروپایی، جشنواره فیلم لوکارنو اهمیت زیادی به سینماگران مستقل و تازه کار از سراسر جهان می دهد و در سال های اخیر نقش ویژه ای در کشف و معرفی برخی چهره های خلاق سینمایی جهان و ایران داشته است.

گلشیفته فراهانی داور جشنواره
سینمای ایران امسال فیلمی در جشنواره لوکارنو ندارد اما به جای آن نماینده ای دارد که به عنوان داور بخش مسابقه اصلی جشنواره، فیلم های این بخش را داوری می کند.
گلشیفته فراهانی؛ بازیگر مستعد ایرانی که مدتی است در خارج از ایران زندگی می کند، به عنوان عضو هیئت داوران این جشنواره انتخاب شده است.
پیش از این نیکی کریمی نیز در سال ۲۰۰۵ به عنوان داور در این جشنواره شرکت داشت.
ریاست هیئت داوران این دوره جشنواره را اریک کو، فیلمساز سنگاپوری و سازنده فیلم جادوی من که نامزد دریافت نخل طلای جشنواره فیلم کن در سال ۲۰۰۸ بود، برعهده دارد.
غیبت سینمای ایران
امسال با تغییر مدیریت جشنواره فیلم لوکارنو، سینمای ایران جایی در برنامه های آن ندارد و فیلم کردی «ماندوو» تنها فیلمی است که از یک سینماگر ایرانی در این جشنواره شرکت دارد.
جشنواره لوکارنو با مدیریت هنری مارکو مولر، در طی سال های گذشته توجه ویژه ای به سینمای ایران نشان داده و بعد از جشنواره کن، یکی از مهم ترین تریبون های معرفی و پرتاب سینماگران ایرانی به عرصه بین المللی بوده است. توجه مارکو مولر به سینمای ایران تا حدی بود که برخی از رسانه های سوئیسی وی را عامل جمهوری اسلامی ایران معرفی کردند.
به هر حال بسیاری از سینماگران برجسته امروز ایران موفقیت بین المللی خود را تا حد زیادی مدیون جشنواره فیلم لوکارنو می دانند. عباس کیارستمی، ناصر تقوایی، جعفر پناهی، رخشان بنی اعتماد، ابوالفضل جلیلی و تعدادی دیگر، ابتدا از طریق جشنواره فیلم لوکارنو به جهانیان معرفی شدند.
فیلم «سیاوش در تخت جمشید»، ساخته فریدون رهنما نخستین فیلم ایرانی بود که در سال ۱۹۶۴ در جشنواره لوکارنو به نمایش درآمد و جایزه هنری ژان اپستاین را به خاطر ارتقا بیان سینمایی دریافت کرد.
سینمای ایران در سال های اخیر جایگاه مهمی در جشنواره لوکارنو داشته و در واقع این جشنواره در کنار جشنواره کن، کاشف برخی فیلم ها و سینماگران جوان ایرانی مثل جعفر پناهی و ابوالفضل جلیلی بوده است.
فیلم ناخدا خورشید ساخته ناصر تقوایی، نخستین فیلم ایرانی بعد از انقلاب بود که توانست یوزپلنگ برنزی جشنواره لوکارنو را در سال ۱۹۸۸ دریافت کند.
پس از آن فیلم خانه دوست کجاست ساخته عباس کیارستمی، دومین محصول سینمای ایران بود که در سال ۱۹۸۹ برنده یوزپلنگ برنزی این جشنواره گردید.
به دنبال آن جعفر پناهی با فیلم آینه در سال ۱۹۹۷ برنده یوزپلنگ طلایی و ابوالفضل جلیلی با فیلم رقص خاک در سال ۱۹۹۸ و بیژن میرباقری با فیلم «ما همه خوبیم» در سال ۲۰۰۵ برنده یوزپلنگ نقره ای این جشنواره شدند.
رخشان بنی اعتماد نیز در سال ۱۹۹۵ به خاطر فیلم روسری آبی، یوزپلنگ برنزی این جشنواره را به دست آورد.
جشنواره لوکارنو همچنین در سال ۲۰۰۷ برنامه ویژه ای در بزرگداشت رخشان بنی اعتماد برگزار کرد و مجموعه ای از فیلم های این سینماگر زن سرشناس و موفق ایرانی را به نمایش گذاشت.
ابراهیم سعیدی تنها کارگردان ایرانی جشنواره
فیلم «ماندوو» اولین ساخته «ابراهیم سعیدی» کارگردان جوان ایرانی که محصول وزارت روشنبیری (فرهنگ و هنر) کردستان عراق است در بخش مسابقه فیلمهای اول و دوم جشنواره لوکارنو شرکت دارد.
این فیلم با اینکه عراقی است اما با همکاری فنی و هنری عوامل ایرانی ساخته شده است.
حسین مرتضائیان آبکنار، داستان نویس معاصر و نویسنده فیلمنامه کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد ساخته بهمن قبادی، نوشتن فیلمنامه این فیلم و بایرام فضلی، فیلمبردار چیره دست ایرانی نیز فیلمبرداری آن را به عهده داشته اند.
این فیلم که در شهر کرکوک عراق فیلمبرداری شده، داستان یک خانواده آواره کرد ایرانی در عراق است که پس از ۲۸ سال اقامت در عراق تلاش میکنند تا به زادگاهشان در ایران بازگردند.
بزرگداشت ارنست لوبیچ کارگردان سینمای کلاسیک آمریکا و بزرگداشت سوزو چکی د آمیکو فیلمنامه نویس بزرگ سینمای ایتالیا و نویسنده شاهکارهایی چون دزدان دوچرخه (ویتورو دسیکا) و یوزپلنگ (لوکینو ویسکونتی) که چند روز قبل درگذشت، از برنامه های دیگر جشنواره امسال فیلم لوکارنوست.
جشنواره فیلم لوکارنو تا چهاردهم اوت در شهر کوچک و زیبای «لوکارنو» واقع در جنوب سوئیس در نزدیکی مرز ایتالیا ادامه دارد.
جام جم آنلاین: ماه رمضان امسال تلویزیون ویترینی میشود كه میتوان بهترینها را در آن دید. بهترینها میتوانند كارگردانان یا نویسندگان باشند یا بازیگران كه بین مردم محبوبیت و شهرت بیشتری دارند. ماه رمضان امسال كه تقریبا یك ماه دیگر شروع میشود با خود 4 سریال تلویزیونی عیدی میآورد. سریالهایی كه بهترین عوامل را استخدام كردهاند تا دیدنیتر و جذابتر شوند.
شبكه یك ، سریال در مسیر زایندهرود را در دست تولید دارد. سریالی كه حسن فتحی، كارگردان معروف، ساخت آن را هدایت میكند. فتحی در این سریال از بازیگرانی مانند حسین محجوب، مسعود رایگان و مهرانه مهین ترابی استفاده كرده است.
محجوب و مهین ترابی پیش از این در سریال مناسبتی «صاحبدلان» به كارگردانی محمدحسین لطیفی كنار هم ایفای نقش كردهاند. این سریال ماه رمضان چند سال پیش از شبكه یك سیما پخش شد. رایگان هم قبل از این در سریال «مدار صفر درجه» با فتحی همكاری كرده است. این بازیگر با حضور در سریال «شمسالعماره» و مدار صفر درجه نشان داد كه قاب تلویزیون را خوب میشناسد. در مسیر زایندهرود سومین سریال رایگان به حساب میآید.
نقش مثبت برای بازیگر نقش منفی
اطراف محمدرضا شریفینیا همیشه پر از خبرهای حاشیهای است اما این حاشیهها باعث نمیشود كه تواناییهای این بازیگر نادیده گرفته شود. شریفینیا معمولا هر نقشی را بازی میكند، مردم و منتقدان میگویند، چقدر باورپذیر ایفای نقش میكند. هر چند این نقشها تاكنون بیشتر منفی بوده است. اما امسال بخت در خانه شریفینیا را زده است و او یكی از نقشهای مثبت سریال «ملكوت» را بازی میكند. این سریال قرار است ماه رمضان از شبكه 2 پخش شود.
در كنار شریفینیا بازیگران معروف دیگری هم در این سریال حضور دارند؛ كوروش تهامی یكی از آنهاست كه در ملكوت نقش یك فرشته را بازی میكند. نیما شاهرخشاهی هم هست. بازیگر جوانی كه بتازگی فعالیت در تلویزیون را برای ادامه حرفه بازیگریش انتخاب كرده است. شاهرخشاهی سریال فاصلهها و نقش ساسان را در حال پخش از شبكه 3 سیما دارد. علاوه بر اینها آهو خردمند، پروانه معصومی و رضا رویگری هم دیگر بازیگرانی هستند كه نقشهای اصلی ملكوت را بازی میكنند. فیلمنامه این سریال را كه حال و هوایی ماورایی دارد، احمدرضا معتمدی نوشته است. معتمدی از كارگردانان سینماست كه تاكنون فیلمهایی مانند هبوط، زشت و زیبا، قاعده بازی و دیوانه از قفس پرید را كارگردانی كرده است. معتمدی در آثارش كه فیلمنامه آنها را نیز خودش نوشته بیشتر به مسائل عرفانی و انسانی در بستر جامعه توجه داشته است. این اولین باری است كه معتمدی برای یك سریال فیلمنامه نوشته است.
بازیگر اغما در جراحت
محمدمهدی عسگرپور، برای مردم نامی آشناست. فیلمهای سینمایی قدمگاه و اقلیما او را بین مردم سینما دوست معروف كرد و سریال گلهای گرمسیری نشان داد كه او میتواند سریالی استاندارد بسازد و مخاطبان را راضی نگهدارد.
عسگرپور با این پیشینه در حال ساخت سریال جراحت برای شبكه 3 سیماست. این سریال قرار است ماه رمضان پخش شود. امین تارخ نقش اصلی جراحت را بازی میكند. تارخ چند سال پیش با سریال اغما به تلویزیون آمد و نشان داد كه میتواند همه تكنیكهای بازیگری را به خدمت بگیرد تا سریالی جذاب روبهروی مخاطبان بگذارد. ثریا قاسمی، فرهاد اصلانی و آتنه فقیه نصیری هم در كنار تارخ نقشهای اصلی را در جراحت بازی میكنند.
همه این بازیگران تاكنون با نقشهایی كه در آثار مختلف بازی كردهاند نشان دادهاند مخاطب میتواند روی توانایی آنها حساب كند. فرزاد موتمن، كارگردان سرشناس سینما، سریال ماه رمضان شبكه تهران را كارگردانی می كند.
این سریال از پذیرفتن خانواده معذوریم نام دارد و داستان آن درباره چند دوست است كه یك حمام سنتی را به رستوران سنتی تبدیل میكنند، اما با رخ دادن اتفاقاتی تصمیم میگیرند ازدواج نكنند. در این سریال بازیگرانی مانند علی قربانزاده، برزو ارجمند، رضا داوودنژاد، بهنوش بختیاری، شبنم قلیخانی و امیرحسین رستمی نقشهای اصلی را بازی میكنند.

نفوذ وگسترش تاثیرگذاری شبکه جدید التاسیس فارسی وان در خانواده های ایرانی تبدیل به موضوعی همه گیر شده به شکلی که همینطور که مشاهده میکنید به علت دلایلی چند روزی هست که این شبکه از روی هاتبرد قطع شده و جستجوی مردم برای فرکانس جدید این شبکه تبدیل به دغدغه اجتماعی شده بهرحال این شبکه به دلیل تنوع برنامه ها توانسته سنین مختلف جامعه را جذب خود کرده و این در حالیست که مسئولان رسانه ملی تلاش دارند تا از کنار این اتفاق ناخوشایند به سادگی عبور کنند روایت های غیرایرانی و ارزیابی های داخلی حکایت از مسایل دیگری دارد .
باقری معاون سیما چندی پیش در پاسخ به پرسش خبرنگاران درباره فارسی وان گفته بود که برخی شبکههای فارسیزبان خارج از ایران دچار سؤتفاهم شدهاند چرا که اصولا ما آنها را رقیبی که بخواهند در کار ما اخلال ایجاد کنند، نمیدانیم.
الشرق الاوسط در گزارشی مدعی شد شبکه ماهواره ای فارسی وان ایرانیها را جذب خود کرده و شمار بینندگان شبکه های تلویزیونی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران کاهش یافته است. توماس اردبرینک نوشت شبکه ماهواره ای فارسی وان که رابرت مردوخ نیز یکی از مالکان ان است ، با پخش مجموعه های کمدی و جذاب ، تماشاچیان ایرانی را جذب خود کرده است .در مقابل این شبکه تلویزیونی خشم مسئولان در ایران و مقامات تلویزیون دولتی را بر انگیخته است . این شبکه از هنگ کنگ از مرکز استار تی وی وابسته به نیوزکورپریشن پخش می شود که مردوخ موسس ان است .
یک کارشناس رسانه در این باره به آخرین گفت :واقعیت آن است تا پیش از این، شبکه های فارسی زبان ماهوارهای در خارج از ایران بهدلیل ضعف بنیه مالی، فاقد برنامه های متنوع بودند. حجم قابل توجهی از برنامههای آنها نیز اختصاص داشته به برنامه های کسلکننده مجریمحور، پخش کلی پهای موسیقی تکراری و نمایش فیلمها و سریالهایی که در سالهای دور و نزدیک در داخل کشور ساخته شده و بارها نیز به نمایش در آمدهاند. به این ترتیب خیلی زود این شبکهها با وجود رشد قارچ گونه تعدادشان، تازگی خود را از دست داده و در جذب مخاطب، چندان موفق عمل نکردند. اما فارسی وان شیوهای متفاوت را در پخش برنامه برگزیده و برخلاف انتظار، خیلی زود توانست بخش عمده مخاطبان شبکه های ماهوارهای فارسی زبان را جذب خود کند.
وی افزود:شاید در ظاهر، سریالهای این شبکه در مقایسه با شبکه های غیراخلاقی در ماهواره، حاوی نمایش صحنه های غیراخلاقی بهصورت مستقیم نباشد و به همین خاطر نیز با واکنش دفعی چندانی از سوی برخی خانواده ها روبهرو نشده است اما نکته آنجاست که در لایه های زیرین مضامینی که در این سریالها مطرح میشود بهصورت غیرمستقیم و البته در برخی نیز به طور مستقیم، مفاهیمی بسیارغیراخلاقی به مخاطب ارائه شده و از آنجا که از سیری تدریجی نیز برخوردار است تأثیری عمیق در نابود کردن هنجارهای اخلاقی و فرهنگی خانوادهها برجای میگذارد تا آنجا که پس از مدتی بسیاری از این مسائل قبح خود را از دست داده و برای مخاطب هضم شده و پذیرفتنی خواهند شد.

بازی فروتن در نقش یك جوان عصبی و پرخاشگر در قسمتی از سریال «سرنخ» به كارگردانی كیومرث پوراحمد، نخستین تجربه حرفه ای اش نبود. او پیش از این تجربه بازی در فیلمی سینمایی هم داشت اما بازی اش در این مجموعه، هم نمایشگر استعداد و توانایی اش بود و هم سینمای ایران را با چهره تازه ای روبه رو كرد؛ چهره ای كه شباهتی به ستاره های شیك و رمانتیك نداشت. پیش از ورود فروتن، ستاره های سینما را بازیگران مسنی تشكیل می دادند كه علی رغم سن بالای شان، باز از آنان دعوت می شد تا نقش جوان اول های فیلم ها را بازی كنند. ورود فروتن همزمان شد با ورود چهره های تازه دیگر، كه آنان نیز مانند او نماینده نسل خود بودند.
ویژگی مهم تر فروتن و عامل تمایز او با ستاره های پیش از خودش، توانایی اش در ایفای نقش های گوناگون بود. اگر چه بعدها برخی كارگردانان او را در همان تیپ آشنای جوان عصبی مورد استفاده قرار دادند اما بازی اش در آثاری دیگر و در نقش های متفاوت و غیر قابل انتظار، از او ستاره ای ساخت كه هنوز می تواند عامل محبوبیت و فروش فیلم ها شود.
بدون شك همكاری فروتن با مسعود كیمیایی در سال های اولیه فعالیتش، نقش موثری در موفقیت و محبوبیتش داشت. «مرسدس»، «فریاد»، «اعتراض»، «سربازهای جمعه» و بعدها «محاكمه در خیابان» حاصل همكاری این زوج كارگردان و بازیگر بود. معروف است كه می گویند كیمیایی مهارت عجیبی در شناخت ستاره های جوان دارد و می تواند بازی های ماندگاری از آنان بگیرد. این اتفاق درباره بسیاری از بازیگران طراز اول سینمای ایران افتاده است و فروتن نیز كه بیشترین همكاری را با كیمیایی داشته از این قاعده مستثنی نیست.
در پی موفقیت فروتن در میانه های دهه 70، فریدون جیرانی با فیلم «قرمز» او را در موقعیتی قرار داد تا هم از جلوه های آشكار تیپ های معروفش استفاده كند و هم در موقعیت های خوب فیلمنامه ثابت كند كه بازیگر قابلی است. این اتفاق افتاد و بازی زوج فروتن و هدیه تهرانی منجر به اعطای سیمرغ بلورین بهترین بازیگر به آن دو شد. همزمان تهمینه میلانی نیز از او در «دو زن» استفاده كرد و سیل پیشنهادها به سوی این بازیگر جوان سرازیر شد زیرا هر دو فیلم یاد شده در زمان نمایش شان به فروش بسیار خوبی دست یافتند. به این ترتیب درخشش ستاره هایی مانند فروتن و تهرانی باعث شد تا تهیه كنندگان سینما دیگر به سراغ چهره های سالخورده سینمای تجاری نروند. فروتن متعلق به دوره ای است كه از ستاره سینما انتظار حركات اكشن نمی رود و او همچنین لازم نیست كه در ملودرام های احساساتی اشك تماشاگر را درآورد. فیلم هایی كه فروتن در آنها درخشید، معرف سینمایی هستند كه با الهام از وقایع اجتماعی و در ارتباط با اقشار گوناگون اجتماعی ساخته می شدند. در میان فیلم های ضعیف و قوی ای كه او در آن سال ها بازی كرد، می توان جهت گیری اجتماعی و رئالیستی شان را به وضوح دید. یكی از شانس های فروتن این بود كه استعداد و محبوبیت اش این امكان را به او داد كه با فیلمسازان مطرح و صاحب سبك سینما همكاری كند. علاوه بر كیمیایی و میلانی و جیرانی، احمدرضا درویش، مانی حقیقی، حسن فتحی، رخشان بنی اعتماد، مازیار میری، سیروس الوند، ابراهیم حاتمی كیا، ایرج كریمی، علیرضا رئیسیان، كیومرث پوراحمد، پرویز شهبازی و... نیز در فیلم هایشان از بازی فروتن بهره گرفتند.
مهم ترین عامل ماندگاری یك ستاره در سینمای ایران، اول دوری اش از حاشیه ها است و سپس داشتن استعدادی تا در هر برهه زمانی بتواند پاسخگوی نیازهای تماشاگران سینما باشد. در كنار اینها انتخاب نقش ها و بررسی پیشنهادهای مختلف نقش مهمی در آینده حرفه ای یك بازیگر دارد. فروتن از ابتدای فعالیتش عادت به بازی در نقش های اصلی داشت و این عادت را هنوز فراموش نكرده است. با این كه بیش از یك دهه از شروع دوران محبوبیتش می گذرد اما همچنان در انتخاب نقش ها وسواس های خاص خود را دارد. كسانی كه می دانند او طی این سال ها چه پیشنهادهایی را رد كرده و دلیلش برای این كار چه بوده، به خوبی متوجه هوش بالای او هستند. بسیاری از بازیگران را طی این سال ها دیده ایم كه در مقطعی كوتاه ستاره شان درخشیدن گرفت و سپس به زودی خاموش شدند و از یادها رفتند. یك دلیل بسیار مهم این امر، ذوق زدگی بازیگر و پركاری برای ارضای حس جاه طلبی و شهرت است. فروتن در كنار توجه به وجه ستارگی اش، به اعتبار بازیگری نیز فكر كرد. در شرایطی كه در اوج محبوبیت بود، با تجربه ای چند ساله در سینما، به توصیه عزت الله انتظامی گوش سپرد و فن بیان در تئاتر را فراگرفت. سپس زیر نظر علی رفیعی استاد نمایش ایران، در تئاتر «رومئو و ژولیت» بازی كرد كه نمایش آن برای مردم، تجربه تازه ای برای این بازیگر بود. فروتن برعكس بسیاری از هم دوره ای هایش به مرور زمان بر كیفیت كارش افزود و پسرفت نكرد. مثلا پس از بازی خوبش در «قرمز» كه به خاطرش جایزه هم گرفت، خودش را وقف این نقش ها نكرد و ریسك بازی در قالب های تجربه نشده را به جان خرید و انصافا در بسیاری موارد هم موفق بود. یكی از اوج های كار او، بازی در فیلم مهجور اما تاثیرگذار «شب یلدا» بود. این فیلم از آن دسته فیلم هایی است كه روی كاكل بازیگر می چرخد. یعنی چنانچه بازیگر كمی لنگ بزند فاتحه فیلم خوانده است. فروتن اما در این فیلم واقعاً خوش درخشید و ای بسا اگر «شب یلدا» در جشنواره نمایش داده می شد، می توانست افتخار تازه ای را نصیب این بازیگر كند. اتفاقی كه چند سال بعد به خاطر حضور موثرش در فیلم «به آهستگی» افتاد و به خاطر این فیلم جایزه بهترین بازیگر بخش بین الملل جشنواره فجر را گرفت. اما این پایان كار او نبود.
یك بازیگر بزرگ كسی است كه اولاً برایش كوتاهی یا بلندی نقش ها تفاوت زیادی نداشته باشد و ثانیا قدرت این را داشته باشد تا در فیلمی معمولی و حتی ضعیف گلیمش را از آب بكشد. درست است كه محمدرضا فروتن حالا حالاها در سینمای ایران فرصت برای بازیگری دارد و سابقه اش نشان می دهد كه اهل غلتیدن در وادی های غیرحرفه ای نیست، اما درباره اش باید گفت كه بازی اش در فیلم های كارگردان های سرشناس با بازی اش در فیلم های معمولی كارگردان های ساده سینما، تفاوت های چشمگیری دارند. مثلا بازی بسیار سنجیده و دقیق او را در فیلم «عیار 14» كه هم اكنون روی پرده است را مقایسه كنید با بازی اش در فیلم ضعیف «برباد رفته» یا «زن دوم». او كسی است كه در فیلم های كارگردان های سرشناس، با هوش و درایت خود، شیوه های گوناگون كار را می آموزد و همین روحیه پویای اوست كه می تواند تا سال ها در سینمای ایران ماندگارش كند. با این كه سال گذشته شایسته دریافت جایزه بهترین بازیگر به خاطر بازی در فیلم پرویز شهبازی بود، اما این اتفاق برایش نیفتاد و او حدود یك سال بعد این جایزه را از انجمن منتقدان سینمای ایران گرفت و اعلام كرد كه طعم این جایزه ای كه از دست منتقدان می گیرد برایش شیرین تر از جوایز رسمی است.

مریل استریپ برای شانزدهمین بار برای دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن نامزد شده است. این بار به خاطر بازی در فیلم جولی و جولیا؛ فیلمی که بازی خارق العاده، باشکوه و پیچیده «استریپش» ذهن شما را درگیر می کند. در غیر این صورت ذهن تان مشغول چیز دیگری می شد. او اسکار را مال خود می کند. چطور ممکن است نکند؟ این جمله اغراق آمیز است، اما واقعیت دارد که شما نمی توانید هیچ دوره یی از جوایز را بدون خانم استریپ تصور کنید.
بانویی که از سال 1979 زمانی که برای بازی در فیلم «شکارچی گوزن» نامزد اسکار بهترین نقش مکمل شد و در بیشتر دوره ها ی جوایز حضور قدرتمند و باثباتی داشته است. او کسی است که سال 1980 برای فیلم «کریمر علیه کریمر» اسکار گرفته و برای «اقتباس» در سال 2003 تنها نامزد شده است. بعد از آن 13 بار دیگر کاندیدای دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش زن شد و هر بار هم که نامش را در فهرست این بازیگران اعلام کردند، هر سه نامزد دیگر متفق القول سر تکان داده اند به این نشان که او شایسته دریافت اسکار بهترین بازیگر نقش زن بوده است.
او آخرین بار سال 1983 برای بازی در فیلم «انتخاب سوفی» صاحب اسکار شده است. بیش از ربع قرن از آن سال گذشته و حالا موعد اسکار سوم برای خانم استریپ رسیده است. از آخرین بار که او اسکار گرفته، جوایز نصیب گوئینت پالترو و هیلاری سوانک (دو بار) و خیلی از بازیگران جوان دیگر شده که کمتر از این بانوی 60ساله مستحقش بوده اند؛ بانویی که برای شب جوایز اسکار همواره سرشار از شور و شوق و حرارت بوده است.
آیا او واقعاً مستحق این همه است یا نه؟ جواب دادن به این سوال مثل پاسخ دادن به پرسش ها ی تشریفاتی مسابقات پیش پاافتاده است؛ مریل استریپ بهترین بازیگر جهان است. من هم قصد مخالفت ندارم. ببینید برای ایزابل ها پرت و ژولیت بینوش یا هر بازیگر فرانسوی دیگر، فرانسه صحبت کردن امری است معمولی. اما همه می دانند زبان فرانسه سخت است. بازیگران برای آنکه به ستاره تبدیل شوند باید کارهای سخت و طاقت فرسا انجام دهند. در برخی موارد از کارنامه کاری خانم استریپ، او بسیار شبیه همتایان فرانسوی اش مثلاً خانم ها پرت یا کاترین دونوو ظاهر شده است.
دونوو کسی است که در فیلم ها ی بزرگ و کوچک و کمدی یا درام بازی کرده البته نه الزاماً دلپذیر و مطبوع اما همیشه بااحساس بوده است و باشکوه. اما خانم استریپ علاوه بر آنکه در فیلم ها ی متنوعی بازی کرده، بی تردید «ستاره» است. بازیگری بزرگ و خارق العاده برای سه دهه که در این پنج سال اخیر هم با فیلم ها یی که در صدر جدول فروش بوده اند، درخشیده و حیرت انگیز بوده است. فیلم ها ی «شیطان پرادا می پوشد»، «ماما میا»،«جولی و جولیا»، «این پیچیده است» را در نظر بگیرید. همگی از فیلم ها ی پرفروش سینما بوده اند. منصفانه است اگر بگوییم موفقیت این فیلم ها در گیشه به حضور خانم استریپ مربوط است. هرچند علت تام و تمام فروش شان خانم استریپ نیست.

خانم استریپ کسی است که با دقت و وسواس زیاد اختلافات جزیی اجراها و شباهت ها ی هر نقش را متوجه می شود و با مهارت و استادی ارزش و اهمیت آنها را برای حفظ کیفیت شان رعایت می کند. او تنها ستاره دهه 80 فیلم ها نبوده است. اما تجسم تشخص و اعتبار آن ستاره ها در زمینه زیبایی شناسی هنر بازیگری بوده است. چیزی که نباید درباره بازی او گفت این است که خانم استریپ نقش را مبتنی بر چارچوب ذهنی ما اجرا نمی کند، برعکس ویژگی او این است که از فیلمی به فیلم دیگر مشخصه ها ی هر نقش را تغییر می دهد و احترام و شکوهی تازه به آن نقش می بخشد. او به لهجه ها ی سخت محلی و زبان کشورهای مختلف مسلط است؛ از لهجه ساکنان غربی پنسیلوانیا در فیلم «شکارچی گوزن» گرفته تا لهجه اکلاهمایی ها در «سیلک وود». زبان لهستانی ها و لهجه آنها را در فیلم «انتخاب سوفی» استادانه اجرا می کند و همچنین لهجه انگلیسی استرالیایی ها در فیلم «فریادی در تاریکی». او حتی به گفتار محلی ها در فیلم «از درون آفریقا» هم مسلط است. فیزیک و اندام خانم استریپ، همچنین لحن و آوایش از فیلمی به فیلم دیگر تغییر می کند و متناسب با آن طراحی می شود. خانم استریپ متناسب با نقش ها ی متنوعی که بر عهده گرفته جسم و روح خود را از وضعیتی خسته، آزرده و زخم خورده به وضعیتی جدی، متفکر، رمزآلود و مبهم تغییر می دهد، به همان راحتی که موهایش را کوتاه، بلند یا رنگ می کند. این ادعا که او در نقش ها یی ظاهر می شود که صد درصد کامل هستند و بی نقص، صحیح نیست. خانم استریپ تقریباً شخصیتی «شبیه» آن نقشی که بر عهده گرفته ارائه و حسی «شبیه» آن حسی که باید بروز دهد، بروز می دهد. اما بی تردید «استریپ» است. این میان باید به ارزیابی ها ی مشکوک و غیرقابل اعتنا درباره بازی خانم استریپ هم توجه کرد. یکی از این ارزیابی ها مربوط است به خانم پاولین کیل درباره بازی خانم استریپ در فیلم «انتخاب سوفی».
او می نویسد؛ «خانم استریپ در انتخاب سوفی بسیار حساب شده و مدیریت شده شخصیت سوفی را خلق کرده است تا انسانیت را تمام و کمال به رخ بکشد تا ثابت کند بازیگر صادق است.» خانم کیل ادامه می دهد؛ «او اجازه نمی دهد هنگام اجرا چیزی از زیر دستش در برود.» این ادعاها اغلب به ما تصورات غلط و مبهم می دهد و حقیقت ندارد.
مگر در برخی فیلم ها ی خاص مثل «انتخاب سوفی» یا «از درون آفریقا» که فضای فیلم ها پر از نظم است و نقش به قدر کافی صراحت دارد. خانم استریپ در دهه 80 به بعد برای نشان دادن تسلطش بر لهجه ها پافشاری نمی کند و این جنبه از توانایی ها یش را به حاشیه می راند (بازی اش در فیلم پل ها ی مدیسن کانتی را به یاد بیاورید. او دیگر با اغراق ایتالیایی حرف نمی زند بلکه تنها ته لهجه ظریفی دارد) اما نقشی را به تصویر می کشد که سیمای موذی گرانه و پریشان احوالی اش را نشان می دهد و او را به اوج در اجرای تکنیک می رساند. آن نقش باعث شکوفایی استریپ شد. فیلم «شیطان پرادا می پوشد» و «جولی و جولیا» یا «شک» را در نظر بگیرید. هرگز به خودتان اجازه نمی دهید بگویید ذره یی از تعهد این بازیگر نسبت به نقش ها ی دراماتیک و سنگین کم شده یا به تکنیک بازی اش خدشه یی وارد شده است. در فیلم جولی و جولیا، دوران جوانی و نوجوانی جولیا را به یاد بیاورید. فیگور، لحن، نحوه رانندگی و ابراز احساساتش مملو از بی پروایی و بی احتیاطی است.
بی پروایی در اجرای نقش این روزها آرزوی بازیگران فیلم ها ی بیوگرافی است. خانم استریپ در فیلم جولی و جولیا چیزی بیشتر از یک اجرا به نمایش نمی گذارد.
( این بازیگر 60ساله بازیگر دوران کودکی و بزرگسالی جولیا است.) در واقع اجرای او تلفیق و ترکیب دو پرسونای سنگین درهم است. در این فیلم شما فراموش نمی کنید در حال تماشای استریپی هستید که در دو نقش جوانی و بزرگسالی جولیا جا افتاده است. درک این جزئیات شما را در شناخت خانم استریپ کمک می کند. شناخت ما از استریپ باعث می شود شخصیت او در فیلم جولی و جولیا به راحتی برایمان جا بیفتد و نشاط بخش و باورکردنی به نظر برسد. او در عرصه سینما بی محابا می تازد.
او، مریل استریپ، نماینده یی عالی رتبه و درخشان برای این هنر است. این روزها او همچون ما از دیدن استریپی که متفاوت و متنوع عمل می کند، لذت می برد. استریپی که نقش خواننده یی فولکلوریک در فیلم «همنشین ساکن مرغزار» را بازی می کند و به فیلمی دیگر مثل «این پیچیده است» می رود و نقش زنی مطلقه و احساساتی و گیج را بر عهده می گیرد. بازی اش را در فیلم «شک» به یاد بیاورید؛ او نقش یک راهبه خشک و عبوس ایرلندی- امریکایی را بازی می کند. این نقش ها واقعاً فراتر از آنچه ما درباره شان می دانیم نیستند. اما استریپ جذابیت منحصر به فردی به آنها داده است. حالا جذابیت شان بیشتر هم می شود، از این بابت که او را می شناسیم و از درجه اعتبار و مهارتش خبر داریم. او هرکاری را به آسانی انجام می دهد.

«وودی آلن» بازیگر، كارگردان، فیلم نامه نویس، كمدین و نوازنده سرشناس آمریكایی 74 ساله شد.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، «وودی آلن» كه روز اول دسامبر 1935 در نیویورك متولد شد، یكی از بزرگ ترین فیلم سازان معاصر سینمای جهان به شمار می رود. سرعت بالا در تولید فیلم یكی از ویژگی های بارز «وودی آلن» است كه كارنامه سنگینی شامل آثار كمدی و فیلم های بلند را برای وی رقم زده است.
«آلن» كه فیلم نامه ی آثارش را خودش می نویسد، از فلسفه، ادبیات و روانشناسی به عنوان پایه های اصلی ساخت فیلم هایش بهره گرفته است.
وی بعد از پایان دوران دبیرستان به دانشگاه نیویورك رفت، اما هرگز نتوانست در رشته فیلم و ارتباطات موفق باشد و سرانجام از آنجا اخراج شد. در 19سالگی شروع به نگارش سناریو برای مجموعه های تلویزیونی كرد و تبحرش دراین زمینه درآمد وی را از هفته ای 75 دلار به هفته ای 1500 دلار رساند.
بعد از سال ها نگارش فیلم نامه، آثار كمدی و مطالب انیمیشن برای مجلات، «وودی آلن» در سال 1965 اولین بار وارد دنیای سینما شد و فیلم نامه «تازه چه خبر، پیشی؟» را نوشت، اما به عنوان كارگردان در سال 1966 بود كه فیلم «چه خبر، سوسن ببری» را ساخت و یك سال بعد در فیلم «كازینو رویال» از سری فیلم های جاسوسی "جیمز باند" ایفای نقش داشت.
فیلم های «پول رو بردار و دررو»(1969)، «موزها»(1971)، «عشق و مرگ»(1975) و
«خوابیده»(1973) از دیگر تجربیات فیلم سازی «وودی آلن» در سال های اولیه كارگردانی بودند كه بیشتر آنها مضامین كمدی داشتند.
البته در این سال ها وی بازیگری را رها نكرد و در آثاری چون «دوباره بزن اش سام» در سال 1972 و «جبهه» در سال 1976 نقش آفرینی داشت.
نقطه اوج شهرت و موفقیت «وودی آلن» در سال 1977 با فیلم «آنی هال» رقم خورد؛ فیلمی كه جایزه اسكار بهترین فیلم و بهترین كارگردانی را برای وی به همراه آورد و «دایانا كیتون» را نیز به اسكار بهترین بازیگر زن رساند. این فیلم كه پایه گذار استاندارد جدیدی برای آثار كمدی رمانتیك مدرن محسوب می شود، ازسوی انجمن فیلم آمریكا در رتبه چهارم بهترین آثار كمدی و در رتبه 35 بهترین فیلم های تاریخ سینما قرار گرفته است.
«وودی آلن» دو سال بعد فیلم «منهتن» را ساخت كه نامزد اسكار بهترین فیلم نامه شد. این فیلم سیاه و سفید به نوعی ابراز احترام او به زادگاهش نیویورك است و هم چون دیگر آثار «آلن»، فرهیختگان طبقه ثروتمند جامعه شخصیت های اصلی آن را تشكیل می دهند.
البته نباید فراموش كرد كه این كارگردان آمریكایی در فاصله میان ساخت فیلم های «منهتن» و «آنی هال»، فیلم «صحنه های داخلی» را در سال 1978 ساخت كه برای آن باردیگر نامزد اسكار بهترین كارگردانی و بهترین فیلم نامه شد.
از نقاط درخشان كارنامه سینمایی «وودی آلن»، عملكرد بی نظیر او در جوایز اسكار است. او در مجموع 14بار نامزد اسكار بهترین فیلم نامه و هفت بار نامزد بهترین كارگردانی شد كه در این میان فقط دوبار در بخش بهترین فیلم نامه و یك بار در بخش بهترین كارگردانی موفق به كسب اسكار شد.
با آغاز دهه 80، فیلم های «وودی آلن»، حتی آثار كمدی او، رنگ و بوی فلسفی گرفتند و آثاری چون
«سپتامبر» و «خاطرات اكلیلی» به شدت تحت تاثیر آثار كارگردانان اروپایی چون «اینگمار برگمن» و
«فدریكو فلینی» قرار گرفتند. در اواسط این دهه، «آلن» المان های كمدی و تراژیك را با یكدیگر درآمیخت و در فیلم هایی چون «هانا و خواهرانش»(1985) و «جرم ها و بزهكاری ها»(1989) دو داستان متفاوت در انتهای فیلم به یكدیگر مرتبط می شوند. وی با فیلم «هانا و خواهرانش» موفق به كسب اسكار بهترین فیلم نامه شد هرچند در كسب اسكار بهترین كارگردانی ناكام ماند.
«وودی آلن» با ساخت سه فیلم «دنی رز برادوی»(1984)، «رز بنفش قاهره»(1985) و «روزگار رادیو»(1987) به اهمیت صنعت تجاری سینما و رادیو پرداخت.
فیلم «رز بنفش قاهره» از نگاه مجله «تایم» یكی از 100 فیلم برتر تاریخ سینما است كه خود «وودی آلن» نیز آن را به همراه «خاطرات اكلیلی» و «امتیاز نهایی» یكی از سه فیلم محبوب اش می داند.
پس از فیلم «سایه ها و مه» كه احترام به اكسپرسیونیست های آلمانی بود، «آلن» در سال 1992 فیلم تحسین برانگیز «شوهران و زنان» را ساخت كه بار دیگر نامزد اسكار فیلم نامه و كارگردانی شد. از دیگر فیلم های او در سال های پایانی دهه 90 می توان از «گلوله ها برفراز برادوی» (نامزد اسكار بهترین كارگردانی)، «آفرودیت توانمند» (نامزد اسكار بهترین فیلم نامه)،«شالوده شكنی هری» (نامزد اسكار بهترین فیلم نامه) و «همه می گویند دوستت دارم» اشاره كرد.
پس از فیلم «نفرین عقرب یشمی» كه پرهزینه ترین فیلم كارنامه سینمایی «وودی آلن» بود كه با هزینه 33 میلیون دلاری در سال 2001 ساخته شد، یكی از تحسین برانگیز ترین فیلم های این كارگردان آمریكایی در دهه گذشته، یعنی «امتیاز نهایی» مورد استقبال فراوان منتقدین قرار گرفت. این فیلم كه مجموع فروش جهانی 85 میلیون دلار را كسب كرد، وی را تا آستانه كسب اسكار بهترین فیلم نامه و دو جایزه گلدن گلوب پیش برد.
«وودی آلن» طی سه دهه فیلم سازی افتخارات و جوایز سینمایی متعددی كسب كرده است كه مهم ترین آنها عبارتند از:
* دو جایزه بهترین كارگردانی و شش جایزه بهترین فیلم نامه از جوایز بافتا انگلیس
* خرس نقره ای جشنواره برلین در سال 1975
* جایزه فیپرشی جشنواره كن در سال 1985 برای «رز بنفش قاهره»
* دو جایزه بهترین فیلم خارجی از جوایز سزار فرانسه برای «منهتن» و «رز بنفش قاهره»
* جایزه بهترین فیلم نامه از گلدن گلوب برای «رز بنفش قاهره» در سال 1986
* جایزه بهترین فیلم اروپایی از جوایز گویا اسپانیا در سال 2006 برای «امتیاز نهایی»
* شیر طلای افتخاری جشنواره ونیز در سال 1995
* جایزه یك عمر دستاورد سینمایی از جشنواره سن سباستین در سال 2004

فیلم های آواتار و مهلکه هر کدام با نامزد شدن در ۹ بخش، بالاترین شانس را برای کسب جوایز اسکار ۲۰۱۰ داشتند که سهم مهلکه ۶ جایزه و اواتار فقط ۳ جایزه بود
استیو مارتین ( برای سومین بار) و آلک بالدوین (برای نخستین بار) بازیگران سینمای آمریکا امسال اجرای مراسم را که در سالن کداک در هالیوود برگزار شد، بر عهده داشتند.

اعطای جوایز
اسکار ۱ : نخستین اسکار این دوره را که بهترین بازیگر نقش مکمل مرد بود، پنه لوپه کروز، برنده دوره پیش بهترین بازیگر نقش مکمل زن به کریستوفر والتس (حرامزاده های بی شرف) داد
اسکار ۲: جایزه بهترین انیمیشن را پیتر داکتر، کارگردان بالا (up) دریافت کرد. بالا برای بهترین فیلم هم نامزد شده که برای نخستین بار در تاریخ آکادمی است که فیلمی در هر دو بخش نامزد می شود
اسکار ۳: رایان بینگام و تی بون برنت جایزه بهترین ترانه را برای فیلم دل دیوانه گرفتند
اسکار ۴: رابرت داونی جونیور و تینا فی، نام مایک بال نویسنده فیلمنامه مهلکه را به عنوان برنده بهترین فیلمنامه تالیفی اعلام کردند. او جایزه اش را به سربازهای آمریکایی در خارج از آمریکا و پدرش که اخیر درگذشته تقدیم کرد
اسکار ۵: اسکار بهترین انیمیشن کوتاه را لوگوراما (محصول فرانسه) به کارگردانی نیکلا شامرکین برنده شد
اسکار ۶: جایزه بهترین فیلم کوتاه را مستاجران جدید برد
اسکار ۷: بن استیلر با گریمی شبیه به شخصیت های فیلم اواتار به روی صحنه آمد و برنده جایزه بهترین گریم را اعلام کرد. جایزه این بخش به فیلم پیشتازان فضا رسید
اسکار ۸: جایزه بهترین فیلمنامه اقتباسی را جیک جیلنهال و ریچل مک آدامز به جفری فلچر فیلمنامه نویس پرشس اعطا کردند
از راجر کورمن (کارگردان) و لورن باکال (بازیگر) که چند ماه پیش به آنها اسکار افتخاری اعطا شده بود، بار دیگر تقدیر شد
اسکار ۹: رابین ویلیامز جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن را به مو نیک بازیگر فیلم پرشس داد. او هنگام دریافت جایزه اش از اعضای آکادمی تشکر کرد که “اجرا” برای شان مهم بوده و “سیاستی” در انتخاب شان نبوده است
اسکار ۱۰:اواتار نخستین اسکارش را در این مراسم برای بهترین طراحی صحنه به دست آورد.
اسکار ۱۱: سندی پل، که پیشتر دو بار برای فیلمهای شکسپیر عاشق و هوانورد برنده اسکار بهترین طراحی لباس شده بود، بار دیگر و این بار برای طراحی لباس فیلم ویکتوریای جوان جایره این بخش را یه دست آورد.
صحنه هایی از فیلمهای ترسناک تاریخ سینما به نمایش در آمد.
اسکار ۱۲ و ۱۳: پل جی ان اتوسون هر دو جایزه بهترین صداگذاری و ترکیب صدا را برای فیلم مهلکه به دست آورد.
اسکار ۱۴: ساندرا بولاک جایزه بهترین فیلمبرداری را به مارو فیوره، مدیر فیلمبرداری اواتار داد.
پس از معرفی برنده این جایزه، با نمایش عکسهایی از درگذشتگان سال گذشته همچون کارل مالدن، مایکل جکسون و دیوید کارادین و اجرای ترانه ای از بیتل ها به خوانندگی و نوازندگی جیمز تیلور، از آنها یاد شد
اسکار ۱۵: پس از اجرای موسیقی فیلم های نامزد برای بهترین موسیقی اریژینال که با رقص همراه بود، نام مایکل جاکینو آهنگساز انیمیشن بالا به عنوان برنده این بخش اعلام شد
اسکار ۱۶: جایزه بهترین جلوه های ویژه همانطور که انتظار می رفت به اواتار تعلق گرفت
اسکار ۱۷: جایزه بهترین فیلم مستند به فیلم پناهگاه ساحلی که درباره کشتن دلفین ها در ژاپن است تعلق گرفت
اسکار ۱۸: مهلکه چهارمین جایزه اش را در این مراسم برای تدوین فیلم به دست آورد.
اسکار ۱۹: کوئنتین تارانتینو و پدرو آلمادووار رازهای چشمها محصول آرژانتین را به عنوان بهترین فیلم زبان غیر انگلیسی معرفی کردند.
اسکار ۲۰: میشل فایفر، جولین مور، ورا فارمیگا، تیم رابینز و کالین فرل بر روی صحنه رفتند و هر کدام درباره یکی از نامزدهای بهترین بازیگر نقش اصلی مرد که باهم سابقه همکاری داشتند، جملاتی گفتند.
کیت وینسلت، جف بریجز بازیگر فیلم دل دیوانه را به عنوان برنده این بخش اعلام کرد. جورج کلونی، مورگان فریمن، کالین فرث و جرمی رنر رقبای بریجز در این بخش بودند.
جف بریجز چهار بار پیش از این نامزد اسکار بود، ولی هیچگاه نتوانسته این جایزه را به دست آورد.
اسکار ۲۱: مایکل شین، پیتر سارسگارد، فارست ویتاکر، استنلی توچی و اپرا وینفری نیز برای تمجید از نامزدهای بهترین بازیگر نقش اصلی زن به روی صحنه رفتند.
شان پن برای اعلام نام برنده این بخش به روی صحنه رفت و ساندرا بولاک بازیگر فیلم نقطه کور را به عنوان برنده بهترین بازیگر نقش اصلی زن اعلام کرد.
بولاک هنگام دریافت جایزه اش از گابوری سیدیبی، هلن میرن، مریل استریپ و کاری مالگیان، نامزدهای دیگر این بخش تجلیل کرد.
این نخستین نامزدی بولاک برای اسکار بود. جالب اینکه شب گذشته ساندرا بولاک برنده جایزه تمشک طلایی (رزی) برای بدترین بازیگری معرفی شده بود.
اسکار ۲۲: باربارا استرایسند برای معرفی بهترین کارگردان سال به روی صحنه رفت و نام کاترین بیگلو، سازنده مهلکه را به عنوان برنده این بخش اعلام کرد. این نخستین بار است که در تاریخ آکادمی یک زن برنده اسکار بهترین کارگردانی می شود.
اسکار ۲۳: با اعلام نام مهلکه به عنوان بهترین فیلم توسط تام هنکس، هشتاد و دومین مراسم اعطای جوایز پایان یافت.

اسامی داوران بخش مسابقه سینمای ایران بیست و هشتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر اعلام شد.
به گزارش سی نت و به نقل از روابط عمومی جشنواره ، 7 نفر از کارشناسان و هنرمندان فیلم های این بخش از جشنواره را ارزیابی می کنند.
بر پایه این گزارش ، "مسعود جعفری جوزانی" فیلمساز ،"اسفندیار شهیدی" مدیر فیلمبرداری و تهیه کننده سینما ،"ابوالقاسم طالبی" فیلمساز، "محسن علی اکبری" تهیه کننده سینما، "محمد ابراهیم فیاض" کارشناس فرهنگی ، "فاطمه گودرزی" بازیگر و "ناصر هاشم زاده" فیلمنامه نویس فیلم های بخش مسابقه سینمای ایران جشنواره فیلم فجر را داوری می کنند.
26 فیلم در بخش مسابقه سینمای ایران بیست و هشتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر به روی پرده می رود.
در بخش مسابقه سینمای ایران 15 سیمرغ بلورین و یک سیمرغ زرین از نگاه ملی به برگزیدگان اهدا می شود.
بیست و هشتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر هم اکنون در حال برگزاری است

او در فیلم «پسر آدم دختر حوا» (کار سینمایی رامبد جوان) در قالب بدل «مهناز افشار» ظاهر شد و اوج کار او آن جا بود که روی یک نردبام راه میرفت: آن هم نردبامی که...
اما همه اینها تازه زمینه اولیه ای بوده برای رسیدن به رشته محبوبش و آغاز قدم گذاشتن در جاده اصلی. آشنایی این خانم فعال با بدلکاران حرفه ای باعث شد که چیزهای نویی را تجربه کند: رشتههایی مثل پار کور، پاراگلایدر و آموختههایی در زمینه بدلکاری، مثل: کار با آتش و آب، پرش از ارتفاع، مهارتهای ویژه رانندگی، کار با ابزارهای مخصوص و ...
غیر از مهسا دختران دیگری هم بودند که از همان وقتها در تیم ابدی عضویت داشتند. اما کمتر کسی چیزی درباره شان شنیده است. چرایش هم لابد به عملکرد خود آنها بر میگردد: بالاخره باید جنمشان را نشان بدهند تا جدی گرفته شوند!
خانم همه فن حریف توضیح میدهد که البته دخترانی هستند که به این کار علاقه دارند و دارند آموزش میبینند. اما فعلا هنوز مشابه خودش را نداریم، نه در ایران و نه در کل خاور میانه: «تا آن جا که ما میدانیم و تحقیق کردیم، در منطقه بدلکار زن وجود ندارد. البته در دنیا دختر بدلکار زیاد است؛ ولی باز به نسبت مردان تعدادشان خیلی اندک و محدود است.»
مهسا جواب میدهد: «ببینید، رشته ای مثل ژیمناستیک زمان خاصی دارد، یعنی در سن پایین میشود در آن موفق بود. اما در کل و هر رشته ای که باشی، مدتی جدی تمرین میکنی، بعد میروی مسابقه میدهی و مدال و مقامی هم میآوری. ولی بعد چه؟ زود فراموش میشوی. اما بدلکاری میماند، هم فیلمش همیشه موجود است و هم اسمش. به نظرم این حرفه، کار خاصی است که هر کس نمیتواند انجامش بدهد و همین برای خود من خیلی جذاب است. فکرش را بکنید. مثلا این که از یک ساختمان بلند میپرم پایین...»
حرفه؟ آیا مهسا از این نظر هم حرفه ای است که بدل را به عنوان شغل خود بداند؟ میگوید: «نه، من الان شغلی ندارم. درس میخوانم و باشگاه میروم. با این که بدلکاری را در زندگی ام خیلی جدی گرفته ام، ولی از آن درآمدی ندارم. یعنی پولی که بابت آن کار به ما میدهند خیلی ناچیز است و فقط خرج وسائل و ابزار کار میشود. مثلا یک لباس آتش سوزی را بیشتر از دو – سه بار نمیشود استفاده کرد. بعد دیگر از حالت استاندارد میافتد. این لباس و وسائل دیگر کار ما خیلی گران است. هر چه در میآوریم را باید خرج خریدن همینها کنیم.»
با وجود تمام اینها، مهسا حرفی میزند که انتظارش را نداریم. البته عاقلانه است. فقط ما انتظار شنیدنش را نداریم. کسی که با پرداختن به یک کار غیر معمول توانسته نظرها را به خود جلب کند و قطعا به زودی با آن شهرتی به هم خواهد زد. در کارش هم موفق بوده و به اعتراف خودش این رشته برایش خیلی جدی است. میگوید: «بدلکاری برایم خیلی مهم است، اما بعد از درس و تحصیل. قبلا میگفتم ژیمناستیک بعد از درس مهمترین است. حالا شده ژیمناستیک بعد از بدلکاری. اما باز هم درس اول است!»
تبلیغات


